+
نوشته شده در ساعت 21 توسط حمید
|
گنه کاری گنه کرد و پشیمان شد ز کردارش گنه کار پـشـیمـان را نـبخـشـیـدن گـنـه بـاشد
+
نوشته شده در ساعت 23 توسط حمید
|
کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود... ...
+
نوشته شده در ساعت 22 توسط حمید
|
+
نوشته شده در ساعت 21 توسط حمید
|
میگن مستی گناهه به انگشت ملامت باید مـستـا رو حد زد به شلاق ندامت سبوی ما شکسته در میکده بسته امـیـد هـمـه ما به هـمت تو بسته به همت تو ساقی تو که گره گشایی تو کـه ذات وفـایی هـمیشه یار مایی... پ.ن :اگه میکده امروز شده خونه تضریب، تو محراب دل ما، تویی تو مرشد و پیر... پ.ن۲: بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی برگشت بگذاریم...
+
نوشته شده در ساعت 18 توسط حمید
|
دیدی که رسوا شد دلم، غرق تمنا شد دلم
"رهی معیری"
+
نوشته شده در ساعت 22 توسط حمید
|
این قافله عمر عجب میگذرد... ۲۲ را به پایان رسانده و ۲۳ را از سر میگیرم... باشد که با هم باشیم...
+
نوشته شده در ساعت 23 توسط حمید
|
گفتم ای عشق
بیا تا که بسازی ما را یا نه، ویرانه کنی ساخته ی دنیا را !!! گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز که به تشویش سپردی شب عاشق ها را !!! حیف از امروز که بی عشق به شب آمد ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را پ.ن :مثل پروانه ای در مشت،چه آسون میشه ما رو کشت...
+
نوشته شده در ساعت 22 توسط حمید
|
|
![]() و ندانستیم ماه نقطه آخر خط است! واین هوای کوچک، دل شوره هایمان را جای نمی دهد دیگر... روزانه ها
آرشیو
دل نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
